على محمدى خراسانى
120
شرح منطق مظفر (فارسى)
2 . « اذا لم يغرق زيد ، فهو ليس في الماء » . و سرّ مطلب اين است كه مانعة الخلو ، بر استحالهء خلو دلالت داشت ولى بر استحاله جمع دلالت ندارد ، پس ممكن است هم در آب باشد و هم غرق نشود و ممكن است هم غرق نشود و هم در آب باشد و چنين نيست كه اگر يك طرف اثبات شد حتما طرف ديگر نفى شود ، از « نفى » اثبات ، لازم مىآيد ولى از « اثبات » نفى ، لازم نمىآيد . ( نكته : شما مىتوانيد بر سر تمامى سه منفصلهء مذكور ، سور « دائما و ابدا » را بياوريد تا موجبهء كليه شود و به تبع ، متصلات هم موجبهء كليه شده و بگوييد : « كلّما . . . و مىتوانيد سور « قد يكون » را بياوريد تا موجبهء جزئيه شود كه به تبع در متصلات هم بگوييد : « قد يكون . . . ) ، در حقيقت حساب شش صورت از دوازده صورت روشن شد . بخش دوم . سالبهها : سالبهها نيز مانند موجبات ، يا حقيقيه هستند يا مانعة الجمع و يا مانعة الخلوّ و هركدام يا كليه هستند يا جزئيه كه شش صورت مىشود ولى بايد دانست كه منفصلههاى سالبه ، چه كليه باشند و چه جزئيه ، مستلزم متصلات سالبهء جزئيه هستند نه سالبهء كليه و علّت مطلب در ادامه روشن خواهد شد . منفصلهء حقيقيهء سالبه : در آن به سلب انفصال و تعاند دو نسبت صدقا و كذبا حكم مىشود يعنى دقيقا به عكس موجبه ، دلالت مىكند بر اينكه دو نسبت مذكور در قضيهء سالبه ، هيچ منافاتى با يكديگر ندارند نه در صدق و اجتماع و نه در كذب و ارتفاع ، بلكه هم اجتماع ممكن است و هم ارتفاع . مثال : « ليس البتة امّا ان يكون هذا العدد زوجا او منقسما بمتساويين » ؛ چنين نيست كه عدد يا زوج باشد و منقسم به متساويين نباشد يا بالعكس ، بلكه ممكن است عددى هم زوج باشد و هم منقسم به متساويين مثل عدد 4 و عددى نه اين باشد و نه آن مثل عدد 3 پس هم اجتماع و هم ارتفاع ممكن است . و مانند : « ليس البته امّا ان يكون الاسم معربا او مرفوعا » ؛ چنين نيست كه اسم يا معرب باشد و مرفوع نباشد يا بالعكس بلكه ممكن است هردو باشد ، مثل : « زيد » در ضرب زيد ، و ممكن است هيچكدام نباشد ، مثل مبنيات و ممكن است يكى باشد ديگرى نباشد ، مثل منصوبات و مجرورات كه معرب هستند ولى مرفوع نيستند . حال هر منفصلهء حقيقيهء سالبهاى ، مثل منفصله حقيقيه موجبه ، مستلزم چهار شرطيهء متصلهء سالبهء جزئيه است و اگر اصل صادق باشد ( مفروض ) ، اين محولات هم